محمد يوسف واله قزوينى اصفهانى
369
خلد برين ( فارسى )
طاعون در ديار روم بود . همچنين در اين سال در شهر قاين شبيه به گندم چيزى باريد كه مردمان از آن نان پخته خوردند . گفتار در ذكر قيل و قال اجلاف تبريز و قتل ايشان به فرمان خاقان جنت مكان سبب اين سانحهء بو العجب آن كه چون حسب الفرمان خاقان جنت - مكان در سال نهصد و هشتاد و يك حكومت تبريز به اللهقلى بيك استاجلو تفويض يافت اهل آن خطهء دلپذير كه پيوسته به دردسر زيادهسرى گرفتارند پشيزى به بهاى حكومت وى نداده دست جرأت به فتنه و فساد گشادند و ملازم وى را كه در درب درجويه « 1 » به خدمتى مأمور شده به آنجا رفته بود گرفته در اضرار و آزار وى ، داد مبالغه و اهتمام دادند و حكومت پناه را چون پايه و دستگاهى نبود به ضرورت وقت از مردم آن محله تنزل نمود و به ملايمت و التماس ، ملازم خود را از بند گزند ايشان خلاص كرده از بخت برگشتگى روى به تأسيس مبانى ظلم و طغيان آورد و بعد از چند روز به قتل گنهكارى فرمان داده اقرباى مقتول در مزارات كجيل به دفن وى پرداختند . و چون حاكم بىخبر را از مدفن وى خبر شد خواست كه به نبش قبر وى پرداخته آن گنهكار را بر دار اعتبار كشد . جمعى از رنود و اوباش در صدد منع آن بد معاش درآمده رفته رفته كار به قتال و جدال كشيد . و چون كار اشرار به استعمال تيغ آبدار و سنان جان شكار رسيد حاكم ظالم را مجال مقاومت با ايشان نبوده گريزان در خانهء خود حصارى گرديد و شياطين اجلاف از شيشه ضبط بيرون جسته كمر به قتل و غارت ملازمان و كسان وى بستند و بعد از آن دست به
--> ( 1 ) - خلاصة التواريخ : ويجويه .